من تو این چند روز سال نو فهمیدم که هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم. در مورد انتخاب غذا معمولا غذاهای سالم رو ترجیح می دم به فست فود و سس مایونز و چیزهای پر چرب. نه اینکه با اجبار باشه نه این دیگه برام حل شده است. هیچ وقت هوس نوشابه نمی کنم و یا دوست ندارم با سالادم سس بخورم . روغن زیتون و آب لیمو رو بیشتر دوست دارم. اما خیلی هله هوله میخورم. خیلی. این مدت اصلا نمی دونید چقدر آجیل خوردم. خیلی باید رو خودم کار کنم. وای چقدر شیرینی خوردم. آخه چیکار کنم از دست این مامان و مادر شوهر کدبانوم. نمی دونید چه شیرینیهایی درست کردند. قطاب باقلوا و...مگه میشه نخورد. اما باید کم خورد که من اینکارو نکردم. چی بگم همش بخور بخور بود دیگه. خیلی اوقات گرسنه نبودم اما نشستم شام خوردم. مثلا یه روزی ناهار هم کلی قیمه خوردم هم فسنجون. تو این هشت هفته فقط تونستم ثبت کردن هر آنچه می خورم و سهم های غذایی رو یاد بگیرم اما نتونستم به خودم یاد بدم که اینهمه چشمم دنبال غذا ندوه. اینقدر بی کنترل غذا نخورم. یک کم فکر کنم که آیا لازمه اینهمه بخورم الان.
خلاصه من باعث شرمندگی ام. هدف سال جدیدم اینه که قبل از خوردن یک کمی به مغزم هم رجوع کنم و اینقدر بی کنترل نخورم.مثلا یه روزی عصر می خواستیم بریم عید دیدنی و من می دونستم که اونجا حتما شیرینی خواهم خورد و با خودم گفتم با چای عصرم دیگه از قطاب مامانم نمی خورم. اما خوردم....
خلاصه سرتون رو درد نیارم من نیاز به شروع دوباره دارم. به نظر خیلی ها اضافه وزن ندارم اما اگه این عادت بد هله هوله خوری و پرخوری ام از بین نره حتما در آینده ای نچندان دور چاق میشم و نمی خوام که اینطور بشه. دوست ندارم اینقدر تند تند غذا بخورم و حرص بزنم.
اما ورزش. چند روز قبل از تحویل سال من 2 روز پشت هم به مدت یک ساعت ورزش کردم. تو حیاطمون دویدم و طناب زدم. اما عضلات پشت پای چپم گرفت و اصلا نمی تونستم درست راه برم. فکر کنم بخاطر طناب زدن بود. شاید زیاد پریدم و دوباره جوگیر شدم. چند روز ورزش نکردم تا کشیدگی عضله ام از بین بره. وقتی راه می رفتم انگار یه پام کوتاه تر شده بود و می لنگیدم.
اما روز قبل از تحویل سال با آقای همسر رفتیم دریا و تو ساحل دویدیم. یه فاصله 800 متری رو 5 بار رفتیم و برگشتیم. یعنی 10 بار. تو ساحل دویدن خیلی انرژی میگیره از آدم شاید اگه رو سطح مسطح بود بیشتر می تونستیم بدوییم. ولی آقای همسر کلا کف کرده و هنوز این مسئله ادامه داره. چون هر کسی رو میبینه بهش میگه "آره خانومم پا به پای من دوید.8 کیلومتر رو بدون استراحت دوید." من هم هیچی نمی گم. بابا این مارو دست کم گرفته ها انگار...
دیروز هم از کوه نمک آبرود رفتیم بالا.2 ساعت طول کشید.نمی دونم کدومتون شمال اومده و نمک آبرود رو دیده. اما اونهایی که می دونند همون مسیری که تله کابین میره بالا. این دفعه دومه که فتحش می کنیم. دیروز که می رفتیم بالا اصلا بهم سخت نگذشت اما آخرش که ذخیره آبمون تموم شده بود از تشنگی داشتم می مردم اما هیچی به شوهرم نگفتم فکر می کردم اگه یه آب کثیف هم پیدا کنم می خورم. خلاصه رسیدم بالا و من یه بطری آب خوردم!!!هر چی بهش گفتم که بیا پیاده بریم پایین بهم گفت" خیلی خوب بابا تو ورزشکاری کم نیار اما باید با تله برگردیم." وقتی برگشتم خونه تا شب حس می کردم از بدنم یه حرارتی میاد بیرون. داغ بودم. فکر کنم سوخت و ساز بدنم خیلی رفته بالا. جای همه انارستانی ها رو خالی کردم هوا یک کمی نه خیلی گرم بود ( شب هم طوفان شد اینجا) اما مناظر خیلی زیبا و دوست داشتنی بود.