دختر جان
به ما هم گفته بودند دنيا پر از پليدي و سياهي و ناپاكي است ، به ما هم گفته بودند درد و غم فراوان و خوشي كوتاه است ، به ما هم گفته بودند هر بار كه افتادي بايد دوباره بلند شوي ، هر شكستي مقدمه يك پيروزي است .....ولي نه ، نه ...به ما نگفته بودند : خودمان ياد گرفتيم ...خود خودمان
دختر جان
نميدانم سرنوشت براي تو چطور رقم خورده است ، نميدانم فردا روز ، خودت را ايراني ميداني يا نه ؟ نميدانم فرار ميكني از اينجا يا ميماني و لچك بسر راه خودت را پيدا ميكني
دختر جان
سرنوشت براي من اينطور رقم زده بود ، خواسته يا ناخواسته ، كه بمانم و ببينم و بسوزم
من صداي شليك گلوله و عبور تانك و چكمه هاي سربازان را در شكم مادر شنيدم ، من اشكهاي مادرم را وقتي خودم را گوشه شكمش گلوله كرده بودم ديدم
دختر جان
من با ضجه هاي مادرم براي برادر جبهه رفته ام بزرگ شدم ، با درسهايي از قران ، با تشويق به دينداري و فضيلت و كرامت انساني
من در مدرسه قرآن خواندم ، ديني را حفظ كردم ، جوراب و كفش سفيد نپوشيدم ، بلند نخنديدم، در دانشگاه تاريخ اسلام و وصاياي امام خواندم با پسرها حرف نزدم ، در خيابان شادي نكردم....
من
من جواني ام را حبس كردم
دختر جان
من انقلاب ايران را به چشم نديدم ، تجربه نكردم ...من در انقلاب بدنيا آمدم .اما
سي سال است كه شنيده ام : شاه بد بوده ، خيلي بد
شنيدم كه مردم دست بدست هم دادند در خيابانها فرياد زدند ، زخمي شدند ، كشته شدند
مردم شجاع بودند ، با هم مهربان بودند و شاه بد بود ..خيلي بد
دختر جان
ما هر سال در مدرسه جشن انقلاب گرفتيم ، به درو ديوار كاغذ رنگي آويزان كرديم ، سرود خوانديم و نمايش بازي كرديم .......سي سال
دختر جان
نمي خواهم برايت از بديهاي دنيا بگويم ، نمي خواهم از دروغ و پليدي بگويم .نمي گويم چراكه تا خودت تجربه اش نكني ، نخواهي فهميد كه چه ميگويم
دختر جان
اينروزها انگار تاريخ دوباره تكرار شده ، همه آنچه را كه سالها در تلوزيون ديده بودم جلوي چشمهايم اتفاق مي افتند
جوانها فرياد ميزنند ، شجاع شده اند عجيب ، از دروغ مي گويند ....از دروغ
جوانهاي همسن من ، همانها كه آنروزها را نديدند ، همانها دارند نمايش انقلاب را بازي ميكنند ، چه خوب بازي ميكنند ، چه طبيعي ...پر از شور و انرژي و خشمند .فرياد ميزنند و ميدوند ....وبعد مثل گل پرپر ميشوند .همه جا دود است و آتش .....از همان گازها كه چشم را مي سوزاند...يك عده هم هستند كه نقش آدم بدها را بازي ميكنند ..زيادند دخترم خيلي زياد ..و چقدر خوب بازي ميكنند
اينروزها اما تلوزيون اين نمايشهاي خياباني را نشان نميدهد ، نميدانم چرا ؟ اينروزها اما تلوزيون ميگويد كه جوانها همان آدم بدها هستند و آدم بدها خوب ؟ تلوزيون سريال و لرل وهاردي و راز بقا پخش ميكند
اينروزها روزهاي عجيبي است
دختر جان
من دوباره بدنيا آمدم اينروزها ...دوباره