تبليغاتX
تلاشهای یک آلبالو

تلاشهای یک آلبالو

ما پیروز میشیم.

خودشناسی غذایی من همچنان ادامه داره.

به نظر من نمیشه نقش غذا رو تو زندگی ندید و کمرنگ کرد. غیر از احتیاجات روزانه بدن به غذا، خیلی اوقات عضو ثابت و اصلی تو تفریحات و مهمونیهای ما غذا و هله و هوله است و خیلی از ماها ارتباطات روحی با غذا داریم و به عنوان جایگزین خیلی چیزها ازش استفاده می کنیم.

یه عامل برای نزدیک شدن آدمها به همدیگر هم هست. چون یه موردیه که درصد زیادی از آدمها ازش لذت می برند. مثلا خیلی اوقات قرارامون تو رستوران و کافی شاپ هست.

یا خود من وقتی دوستم میاد خونمون سعی می کنم بهترین پذیرایی رو از نظر غذایی ازش بکنم و بعد سعی می کنم یه فیلم خوب براش بزارم که گاهی فیلم نگاه نمی کنیم اما هله هوله رو خیلی راحت تو هر شرایطی پایه ایم.

اما اخیرا یه کار دیگه هم جایگزینش کردم. دفعه پیش بهش پیشنهاد دوچرخه سواری دادم و خیلی هم خوب بود.

پس فکر می کنم تا جایی که می تونم باید این جایگزینهای مفرح رو برای خودم ایجاد کنم که هله هوله اول و آخر نباشه برام.

من تو شرایطی مثل:

۱. غذا جایگزین کم خوابیم، خرابکاریهای کاری مشکلات شخصی و ارتباطی ام میشه. مثلا من حدودا ۱۲ به بعد می خوابم و ۶ صبح هم بیدار میشم. خب مثلا اگه دو ساعت بیشتر می خوابیدم خیلی بهتر بود. حالا با این خواب کم اگه ورزش کنم تو طول روز که خوبه اما اگه نتونم ورزش کنم دقیقا دقیقا دقیقا اون ۲ ساعت کمبود خواب و اون تایم ورزشم رو با هله هوله و خوردن پر می کنم.

خواب هم جایگزین خوبیه ولی خب اگه ناگزیر بودیم و نشد بخوابیم چه کنیم.

من بعد از ظهر خیلی خوابم میاد و چون تو شرکتم  و نمی تونم بخوابم . اولین کاری که می کنم اینه که نسکافه درست می کنم و اگه خیلی کلافه باشم حتما یه شکلات و گاهی چند تا بیسکویت هم باهاش می خورم برای اینکه شادم کنه اما معمولا تاثیرش عکسه.

۲. مورد بعدی دقیقا اینطوریه که وقتی تو زندگی شخصیم مشکلاتی دارم وقتی تو ارتباطات کاریم مسئله دارم و وقتی فکرم مشغوله و وقتی گ..گیجه گرفتم هله هوله رو برای فرار از این شرایط انتخاب می کنم. آگاهانه و به قصد اینکه خراب و خرابتر کنم و خودم رو بیشتر زجر بدم. چون می دونم که من با اینهمه پرخوری بیشتر ناراحت میشم.

۳. دیگه اینکه خب تحملم در برابر غذاها و هله هوله های رنگ و وارنگ خیلی کمه. وقتی تو خونمون شکلات و بستنی و کیکی و کلوچه هست منم دوست دارم بخورم.

آیا همیشه پاکسازی موثره؟؟؟ یکی خانومی از فامیلامون هست که خیلی هم هیکلش میزونه. اون خیلی کم از این هله هوله ها می خوره و خیلی راحت به دعوت به خوردنشون نه میگه. خیلی هم شاد و سرحال و مهربونه.

۴. من نمی تونم به دعوت خوردن نه بگم. چون فکر می کنم حالا بشینیم دورهمیم صمیمی تره باحال تره، همش نه بگم جالب نیست.

یه مدته که خیلی همه چیز رو رها کردم و خیلی از روی حرص و لجبازی می خورم و می دونم کلافه ام می کنه اما باز ادامه می دم.

یادمه کلاس یوگا که می رفتم چند بار معلم یوگامون در مورد غذا صحبت کرد خودش هم که خیلی لاغر بود. اون غذا رو فقط به عنوان برطرف کننده نیازهای روزانه اش می دید.

این مسئله ذائقه پرستی و طعمهای مختلف و طعم دهنده ها و انواع و اقسام هله هوله ها است که ما رو از نقش اصلی غذا غافل می کنه.

حالا که من کمی این شرایط رو شناختم وچطور باید بهش بگم استاپ. بهش بگم می دونم چرا الان اینطوری شدی و علتش چیه.

امروز از صبح گام شمارم رو وصل کردم و می خوام راه رفتن و قدم زدن رو جایگزین وسوسه برای خوردن بکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:27  توسط آلبالو  | 

من می خوام کالری شماری رو شروع کنم.

چون هیچ چیزی خوب پیش نمیره.

وزنم بازم رفت بالا. امروز 59.2 بودم! تو این مدت هیچ وقت همیچین عددی رو روی ترازو ندیده بودم.

فکر کنید اگه ورزشهام هم نباشه چی میشم؟؟

دوشنبه: تا الان یک لیوان شیر

وعده غذا شرح
صبحانه یک لیوان شیر
میانوعده یک کف دست نان بربری با پنیر، یک سیب سبز
ناهار یک تکه سینه مرغ، سالاد، ماست، یک ق غ روغن زیتون، یک تکه سیب زمینی آبپز
میانوعده یک فنجون چای سبز، یک سیب، یک لیوان شیر تا الان که راضی بودم و هنوز هم برای بیسکویت خوردن وسوسه نشدم
شام یک لیوان لوبیا
میانوعده چای، یک تکه شکلات، سه تا زرد آلو
ورزش ۳۰ دقیقه دویدن عالی بود.

 

من باید یه اعترافی بکنم: با اینکه دیروز تصمیم گرفتم بیام رو برنامه تغذیه مناسب و درست اما امروز هم تحت شرایط استرسی کلی هله هوله خوردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:50  توسط آلبالو  | 

خب بعد از اینکه تمامی عالمان و دانشمندان و مدیریان در مورد مدیریت زمان، مدیریت بحران، مدیریت زنجیره تامین، مدیریت چه می دونم چی صحبت کردند، من هم می خوام به عنوان یک شکمو و پرخور در مورد مدیریت هله هوله صحبت کنم و اینجا در موردش بنویسم.

من فهمیدم که جدول غذایی و شمردن کالری یه کار مفید و درستیه اما نه برای من که تقریبا سالم غذا می خورم، سالم غذا می پزم، سبزیجات و لبنیات و میوه تو برنامه غذاییم هست و اگه بخوام یک ماه منظم بنویسم صبحونه یک کف دست نون می خورم شیر و این چیزها و کالریش هم تو رنج معینی میشه.

و دیگه می دونم که باید چقدر آب بخورم و عادت کردم به آب خوردن و همه این حرفها.

اما مشکل من وقتیه که عصبی و خسته ام و یا کلا هرچند وقت یکبار مایلم که هله هوله بخورم و اینجا طبقه بندیشون می کنم که بدونم نسبت به چه چیزهایی کنترل ندارم.

  1. نون و پنیر و چای: عاشقشم. خیلی دوست دارم که بخورم
  2. شیرکاکائو و کیک
  3. بیسکویت به همراه شیرم
  4. بیسکویت خالی خالی: یکهو به خودم میام می بینم یه بسته خورم.
  5. شکلات: مثل بیسکویت خفه نمی کنم خودم و باهاش ولی گاهی در مورد تلخش هیچ کنترلی  ندارم
  6. ته دیگ با خورش: وای وقتی خیس میشه با خورش چی میشه.
  7. پلوی کته با خورش یا خالی: اصلا زیاد پلو نمی خورم و دوست هم ندارم. چون معمولا پلوها به قول آزی مجلسی اند و خوب دون و شیک اند. من پلو شفته دوست دارم
  8. گاهی اوقات شیرینی ها مخصوص و خونگی و محلی  و انواع کلوچه
  9. کیک. مخصوصا اگه بدون خامه باشه
  10. انواع نون شیرمال و محلی  خونگی
  11. آجیل مخصوصا بادوم هندی و پسته
  12. گاهی اوقات هوس پفک هم می کنم.
  13. کمپوت آناناس، انبه، گیلاس: اگه تو خونه باشه ته اش رو در میارم
  14. شعله زرد، آش
  15. ماکارونی: وقتی درست می کنم کلی از خودش و ته دیگش می خورم
  16. بادمجون سرخ کرده و کلا بادمجون تو خورش
  17. بستنی

خب لیست من شامل چیزهای شیرین آرد دار و یک کلام کربوهیدرات بود و کلا تو این مدت رژیم و تغییر لایف استایل در مورد خیلی چیزها تغییر کردم اما این موارد نه!

نمی خوام به طور کل اینها رو از برنامه غذایی ام حذف کنم ولی می خوام با کنترل روی مقداری که ازشون می خورم و از بین بردن حساسیتهام از عذاب وجدان بعدش و عصبی خوری ام جلوگیری کنم.

بازم می نویسم. فعلا باید برم.


یک چیز دیگه باید بگم در مورد خودم و اینکه من ارتباطم با این هله و هوله ها روحیه! یعنی اینکه واقعا هله هوله خونم می افته پایین. مثلا سیرم همه چیز اوکی و خوبه. ولی یهو امیال نفسانی و شیطانیم بهم می گه باید الان این کلوچه رو بخوری. یا می گم مدتهاست که بیسکوییت نخوردم.

مثلا دیروز یه گز برداشتم از سوغاتی همکارم. و تو جیبم بود. دیروز هم کلا سیر بودم اما با نسکافه بعد از ظهرم خوردمش. حالا فکی کنید هیچ لذتی هم نبردم ازش . آخه کدوم آدم عاقلی گز و با نسکافه می خوره غیر از اینه که شکمو باشه و دله!

شنبه: گز، شکلات. سیر بودم و بعد ناهار میوه های رو که از خونه آورده بودم رو خوردم درحالی که اصلا جا نداشتم.

یکشنبه: من چاق شدم. اصلا گنده شدم کلا! البته شاید برای ورزش هم باشه. یعنی فکر می کنم اگه ورزش کنی و کالریهات بالا باشه گنده می شی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:26  توسط آلبالو  | 

تو شرکتمون یه آقای خارجی هست که گیاه خواره و در ضمن قهوه و چای هم نمی خوره همچنین سیگار نمیکشه الکل نمی خوره... و حتی موقع ناهار ماءالشعیری که میدن همراه غذا رو نمی خوره چون میگه ماءالشعیری که الکلش رو کشیدن باز یه درصد کمی الکل داره، دیگه نمی دونه که بابا شرکتهای ماء الشعیر تو ایران اصلا نمی زارن که مواد به مرحله تبخیر برسند که به الکل تبدیل بشن- البته من هم نمی خورم- و نوشیدنیش خلاصه شده تو آب و آب میوه.

البته باید ازش بپرسم که یعنی شیرهم نمی خوره؟

۵۵ سالشه ولی حداکثر۴۰ ساله به نظر میرسه

امروز یکی از همکارا از تبریز اومد و یه جعبه شیرینی آورد مستقیم گذاشت تو اتاق ما. اونهم چه شیرینی هایی!

من هم که بعد از نوشتن ندامتنامه دیروز رفتم خونه چند تا تکه شکلات بزرگ خوردم باور کنید اندازه اش از شکلاتی که تو یه هفته هم می خوردم بیشتر بود. بعد یک لیوان شیر خوردم با یک تکه کیک. و هیچ لذتی هم نبردم و فقط حالم بد شد بود ولی می تونم بگم که افتاده بودم رو دنده لج با خودم.

ودیگه آخر شب هم یه بستنی لیوانی خوردم با اینکه اصلا دلم نمی خواست و ازش لذت نمی بردم فقط تنها کاری که کردم نصفش رو نخوردم و انداختم دور.

من چرا اینجوری ام ؟؟؟؟

صبح هم یکی از اون شیرینی ها خوردم و بعدش در حالی که تازه شیرینی رو لمبوده بودم همین آقای نیتچ تشریف آوردن اتاقمون.

بهش شیرینی تعارف کردم. گفت نمی خورم ممنون

من هم اصرار که بخور خوشمزه است که یهو دیدم گفت: No that's with chocolate.

حالا من و تجسم کنید چه خجالتی کشیدم پیش خودم که چرا چرا چرا چرا هیچ تعهدی به برنامه ام ندارم و وقتی می افتم رو دنده لجبازی به حالت اشباع شکلات و شیرینی و بیسکویت می خورم.

چرا دیشب تصمیم گرفتم که این بستنی آخرین زیاد رویمه و شب حس بد پرخوری داشتم و حالت تهوع داشتم به خاطر شیرینی زیاد و می دونم که معده ام سنگین میشه وقتی تو خوردن زیاده روی می کنم ولی بازم ادامه اش می دم.

البه سوگند راست میگه. خونمون نیاز به یک پاکسازی اساسی داره. توش پر کیک و شکلات و این چیزاست و خب من خیلی تحمل کردم و نخوردمشون. ولی وقتی قاط میزنم یهو میخوام جبران تمام مدتهایی که نخوردم رو بکنم.

مثلا یه بسته بستنی بیشتر از یک ماه تو یخچالمون مونده و یا تو کابینتمون پر شده از کیک و من مدتها بهشون کاری ندارم ولی نمی دونم چطور میشه که بعضی روزها میزنم به سیم آخر.

شاید باید محدودیت بزارم مثلا هفته ای ۳ تا هله هوله. پس با این توضیحات تا آخر هفته هیچ جایی برای هله هوله ندارم دیگه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:36  توسط آلبالو  | 

همیشه از اینجا شروع میشه که وقتی خرابکاری می کنم و غذا خوردنم بد میشه دیگه نمی تونم تو جدولم بنویسم و وقتی تو جدولم نمی نویسم غذا خوردنم بد میشه. حالا نمی دونم اول تو جدول ننوشتن باعث بد خوردن و پرخوری میشه و یا برعکس.

چی بگم راستش حوصله جدول پرکردن رو ندارم و از اینکه دائم هر چیز کوچیکی می خورم بنویسم و همچنین حوصله خودسانسوری ندارم که چیزی بخورم که به نظر خودم ممنوع بوده و تو جدول زیر سیبیلی رد کنم.

و البته حالا که نمی نویسم واقعا در مقایسه از روزهایی که جدول پر می کردم بیشتر می خورم و شیرینی و بیسکویت و شکلات هر روز تو برنامه ام هست.

به نظر میاد کلا نسبت به دو سال پیش بهتر شدم و اونقدر نسبت به اینها ولع ندارم ولی الان هم اینطوریه که همینکه خسته می شم و بی حوصله و وقتی نیاز دارم که فکر کنم و رو چیزی تمرکز کنم شیرینی لازم میشم.

ولی خب ورزش می کنم به صورت منظم. می تونید تو جدول این بغل و یا لینک mapmyrun ببینید. یه فکری هم باید برای عادتهای غذاییم بکنم

نمی دونم چه فکری!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:14  توسط آلبالو  | 

شنبه : هفته قبل ناقص موند چون شوهرجان از سفر برگشت و مادرشوهر جان هم که به علت عشق مادرانه شدید نمی تونست دوری فرزند رو تحمل کنه سریع خودش رو رسوند خونه ما و خب آلبالو هم مشغول نظافت و گردگیری و سابیدن خونه و مهمونداری بود و تمام ورزشش خلاصه شد توی فضای آشپزخونه و گاهی با وسایل ورزشی نظیر جارو مشغول و این قضیه ادامه داره چون با اینکه ۳ روز مرخصی گرفته بود که پس از آمدن شوهر جان اوقات عشقولانه رو در تنهایی و بی قید سپری کنند و محقق هم نشد! حالا باید تا عصر بره سرکار درحالی که شوهرجان  و مادرشوهر جان اوقات عشقولانه رو در خانه بسر می برند و شبها هم به امورات ورزشی در آشپزخانه بپردازه.

این هم لینک  برنامه تغذیه و ورزش آلبالو با کپی رایت از جناب آق معلم.

پ.ن ۱: در مورد ماجراهای من و مادرشوهرجان : خودتون حسودید!!!!

پ.ن ۲: من خیلی احساس یه چاقالوی شیکم گنده رو دارم که پهلوهاش از تو مانتوش میزنه بیرون

یکشنبه: دیروز ورزش نکردم ولی امروز خیلی امیدوارم که بتونم. می خوام مادرشوهر جان رو ببرم پیاده روی و خودم هم برم بدوم. البته خیلی گرماییه . اگه بیاد.

رفتم ورزش. یه انگیزه ای هم داشتم که بیا و ببین چون از بین سوغاتی های فرنگستان یه گام شمار و یه دستگاه که ضربان قلب رو میشمره برام رسیده بود.

خیلی حال میداد وقتی می دویدم و ضربان قلبم رو میدیدم. بین ۱۲۴ تا ۱۶۴ متغییر بود وقتی هم از خونه می رفتم بیرون ضربان قلبم ۸۰ بود . سالومه کجایی؟ بیا ببین این رنج خوبه یا نه؟  کلا ۲ مایل دویدم

سه شنبه: امروز ۵۷.۹ بودم

 چهارشنبه: دو روزه که برای ناهار اشتها ندارم. بعیده که من اینهمه کم بخورم!

دیروز حتی تا ساعت ۷ هم گرسنه ام نبود بعدش رفتیم بیرون با مادر شوهر جان و ساعت ۱۰ اونقدر گرسنه ام بود که خودم پیشنهاد پیتزا رو دادم

چند شبه که خوب نخوابیدم در حد دو ساعت! و شاید برای همینه که وزنم امروز صبح ۵۷.۵ بود که باعث شد خیلی تعجب کنم.

خیلی خسته ام اگه امروز برم بدوم واقعا شاهکار کردم.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:51  توسط آلبالو  | 

سلام

فکر می کنم این دفعه دیگه بهونه برای شروع نکردن نداشته باشم. تا یک ماه وضعم ثابت و قابل پیش بینیه و تو این مدت می تونم خوب برای خودم برنامه ریزی کنم. من حسابی کپل شدم. ۵۹ کیلووو... یه زمانی که ۶۰ کیلو بودم خیلیها بهم می گفتندچاقی ولی الان نمی دونم شاید به خاطر ورزش باشه کلا جمع و جور تر به نظر می رسم اما خودم بهتر از هر کس دیگه ای می دونم که اینطور نیست.

خیلی این مدت کلوچه و کیک و چیزهای شیرین خودم و می خوام کنترلش کنم.

دیروز ۳۰ دقیقه دویدم و این ۳۰ دقیقه رو به ۳ قسمت ۱۰ دقیقه ای تقسیم کردم. ۲ تا قسمت اول رو با دستگاههایی که تو محوطه بود ورزش کردم و در آخر هم دوچرخه سواری کردم. امروز هم میرم ورزش

شنبه-1

یکشنبه-2

دوشنبه-3

سه شنبه-4

چهارشنبه-5

پنج شنبه-6

جمعه-7

صبحانه

یک ساقه طلایی

یک لیوان شیر،۱۵ گرم نان یک لیوان شیر، ۳۰ گرم نان، ۴ تا ساقه طلایی یک لیوان شیر، ۳۰ گرم نان، ۲ تا گردو، پنير

ميان وعده

--- یک ساقه طلایی، یک کیوی نصف لیوان آب میوه- یه گاز بیسکوییت یک سیب، یک موز، یک فنجون چای سبز

ناهار

نصف کوبیده، یک عدد سیب زمینی آبپز، کمی هویج پخته، سالاد، یک قاشق روغن زیتون، ماست ماهی کبابی، یک تکه مرغ، سالاد، روغن زیتون، یک لیوان سوپ ۲قاشق پلو، قیمه بادمجون(۲تا بادمجون)،سالاد،یک قاشق روغن زیتون، ماست ۲قاشق پلو، رون مرغ، سوپ، سالاد، روغن زیتون، ماست

ميان وعده

یک فنجون نسکافه،کیوی، سیب، یک لیوان شیر، ۲تا خرما یک سیب، یک موز یک سیب، یک کیوی، یک فنجون نسکافه یک فنجون نسکافه

شام

۲تا سفیده تخم مرغ، یک زرده، ۵۰ گرم نان بربری، سالاد، یک پرتقال املت قارچ، ۴۰ گرم نان، سالاد، ماست ۱پرتقال، یک تخم مرغ آبپز، سالاد، ۴۰ گرم نان

آخر شب

---

یک برش کمپوت آناناس

یک برش کمپوت آناناس

كالري دريافتي

۱۳۳۵

۱۳۴۸

۱۴۵۲

تاحالا ۹۸۲

ورزش

۴۰دقیقه ترکیب دویدن و کار با دستگاه، ۱۵ دقیقه دوچرخه سواری،۱۵ دقیقه بدمینتون ۳۰ دقیقه دویدن،۱۵ دقیقه دوچرخه سواری ۴۰دقیقه ترکیب دویدن و کار با دستگاه، ۳۰دقیقه دوچرخه سواری

دراز و نشست

۳۰تا

---

---

مايعات

۷تا

 ۷تا

۷تا

۴تا

وزن صبح

۵۸.۶

۵۸.۵

۵۸.۴

۵۸.۵

هله هوله

هیچی نخوردم. بیسکوییت هم برای این بود که صبح صبحونه نداشتم واقعا دلم هله هوله می خواست امروز فکر کنم برای مین اینقدر بد اخلاق بودم و احساس سیر شدن نمی کردم. بعد از شام هم یه برش از کمپوت آناناس خوردم حالم خوب شد. من واقعا معتاد به شکر و آردم 

از همین اول صبحی گند زدم. باید شوهرم بیاد که بریم خرید آخه این بیسکوییتها چی بود اول صبحی خوردم. گرسنه بودم و خیلی ولع داشتم

رفتم تو یه جلسه ای برامون آب میوه و بیسکوییت آوردن. همه چنان قرچ قروچی راه انداخته بودند که نتونستم مقاومت کنم. آب میوه رو باز کردم و کم کم ازش خوردم. نصفش رو هم گذاشتم کنار. بیسکوییت رو هم  یه گاز کوچولو زدم و یکمی که تامل کردم هوس از بین رفت بود.

مقاومت

کیک تو یخچال حلوای موقع ناهار

تو شرکت بهم شیرینی تعارف شد برش داشتمش با عرض معذرت اما همون موقع نخوردمش و یک ساعت بعدش بوش که به دماغم می خورد حالم رو بهم می زد. به خیر گذشت

توضیحات

خیلی مثبت بودم بابا باید مواظب باشم کلی تا شب مونده منم کلی کالری خوردم. واقعا امروز حس ورزش کردن رو نداشتم اگه دوستم نیومده بود که عمرا می دویدم. دیگه نتونستم دراز نشست برم از ساعت ۹.۳۰ هم دوست داشتم بخوابم. عضلام خسته اند امروز از دیروز بهترم. ساعت ۴.۱۵ دقیقه است باید حواسم باشه که گرسنه نیستم که چیزی بخورم تا موقع شام که باید خیلی کم کالری باشه
 
راستی نمی دونید چطوری می تونم جدولی که تو ورد یا اکسل دارم رو با همون فرمت تو بلاگفا داشته باشم. چون وقتی اینجا پیستش می کنم شکلش بهم میریزه.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:58  توسط آلبالو  | 

Free counter and web stats